تبليغاتX
بسيج دانشجويي علوم تربيتي و روانشناسي

بسيج دانشجويي علوم تربيتي و روانشناسي
سياسي _اجتماعي_فرهنگي_علمي_اقتصادي
متن ادبی برای تسلیت وفات حضرت محمد

اضطراب و دلهره ، سراسر « مدینه » را فرا گرفته بود ، یاران پیامبر با دیدگانی اشکبار ، و دلهائی از اندوه دور خانه پیامبر گرد آمده بودند ، تا از سرانجام بیماری پیامبر آگاه شوند ، گزارشهائی که از داخل خانه بیرون می رسید از وخامت وضع مزاجی آن حضرت حکایت می کرد ، و هر نوع امید به بهبودی را از بین می برد و مطمئن می ساخت که جز ساعاتی چند از آخرین شعله های نشاط زندگی پیامبر باقی نمانده است .
گروهی از یاران آن حضرت علاقه مند بودند که از نزدیک رهبر عالیقدر خود را زیارت کنند ولی وخامت وضع پیامبر اجازه نمی داد ، در اطاقی که وی در آن بستری گردیده بود ، جز اهل بیت وی ، کسی رفت و آمد کند .
دختر گرامی و یگانه یادگار پیامبر ، فاطمه ع در کنار بستر پدر نشسته بود ، بر چهره نورانی او نظاره می کرد و مشاهده می نمود که عرق مرگ ، بسان دانه های مروارید ، از پیشانی و صورت وی سرازیر می گردد ، زهرا ع با قلبی فشرده و دیدگانی پر از اشک ، و گلوی گرفته ، شعر زیر را که از سروده های ابو طالب در باره پیامبر عالیقدر بود ، زمزمه می کرد و می گفت :
وابیض یستسقی الغمام بوجهه ... ثمال الیتامی عصمة للارامل
یعنی ، چهره روشنی که به احترام آن ، باران از ابر درخواست می شود ، شخصیتی که پناهگاه یتیمان و نگهبان بیوه زنان است .
در این هنگام پیامبر دیدگان خود را گشود ، و با صدای آهسته به دختر خود فرمود : این شعری است که ابوطالب درباره من سروده است ولی شایسته است بجای آن ، آیه زیر را تلاوت نمائید :
« وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئا » ( سوره آل عمران : 144 ) یعنی ، محمد پیامبر خدا است و پیش از او پیامبرانی آمده اند و رفته اند آیا هرگاه او فوت کند و یا کشته شود ، به آئین گذشتگان خود باز می گردید ؟ هرکس به آئین گذشتگان خود باز گردد خدا را ضرر نمی رساند .

[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 11:9 ] [ بسیجی ] [ ]

 سلام آقاجون! من چارسالمه. من شما رو خیلی دوست دارم. خیلی خوشحالم که امشب اومدی خونمون. فقط نمی دونم چرا بابا مصطفام هنوز نیومده.

مامانم میگه بابات رفته یه مسافرت و شاید به این زودی ها نیاد. اما نمی دونم چرا وقتی این حرفو به من می زنه روشو از من برمی گردونه و شونه هاش تکون می خوره و بعد که من می رم تا از جلو صورتشو ببینم، چشماش خیلی قرمز شده و صورتش هم خیسه!
این روزا مامانم خیلی صورتشو می شوره.نمی دونم چرا نگاش یا به منه یا به قاب های رو تاقچه و یا به در خونمون که بابا زنگ بزنه.
امشب که شما اومدی خونمون من می خوام یه رازو به شما بگم. من و بابام چند روز قبل یه قول مردونه به هم دادیم. اون شبی که بابام می خواست بره مسافرت یواشکی در گوشم گفت من و تو مثل دو تا مرد باید با هم صحبت کنیم و قول هایی به هم بدیم و هیچ کسی هم از اون با خبر نشه. من هم به اون قول مردونه دادم و حتی به مامانم هم نگفتم.
بابا مصطفام با دو تا دستاش شونه هامو چسبید و صورتشو آورد دم گوشمو گفت: پسرم تو دیگه بزرگ شدی و مرد این خونه ای. باید به من قول بدی مثل یه مرد به مامانت کمک کنی. مامانتو اذیت نکنی. به حرفاش گوش بدی. بهش کمک کنی و نذاری یه وقتی از دست تو ناراحت بشه. منم گفتم بابا یه شرط داره و اون اینه که وقتی از مسافرت برگشتی اون ماشین پلیس چراغ دارو برام بخری.

تو این چند روزی که بابا مصطفام نیست دلم خیلی براش تنگ شده مخصوصا برا اون خنده هاش. اما عیبی نداره... من هم هر وقت دلم براش تنگ می شه مثل بابام میام لب تاقچه و به عکس شما نگاه می کنم.

آخه بابا مصطفام هر وقت خیلی خسته بود و ناراحت، می اومد کنار تاقچه و با شما صحبت می کرد. نزدیک شما که میومد لبهاش تکون می خورد. بعضی وقت ها هم که خیلی خسته بود شونه هاشم تکون می خورد. فکر کنم مامانم هم این روزها خیلی خسته است که مثل بابام شونه هاش تکون می خوره و چشماش قرمز می شه!

بابام با شما آهسته صحبت می کرد. من که چیزی از حرف های شما دو نفر سر در نمی آرم اما اینو می دونم بابا مصطفام هر وقت با شما صحبت می کرد تا خیلی روزای بعد خوشحال بود. اگه ده شب هم کار می کرد عین خیالش نبود.

فکرشو کن اگه بابام مسافرت نبود و امشب خونه بود و شما رو می دید دیگه چی می شد. از خوشحالی بال درمیاورد و دیگه هر چی من بهش می گفتم ، می گفت چشب پسرم ،چشب عزیزم. هر چی می خواستم برام می خرید. من یه ماشین پلیس می خام که دشمنا رو تعقیب کنم. اما بابام میگه بزار بزرگتر بشی اونوقت برات می خرم. 
اما... وقتی بابام بیاد و بفهمه شما خونمون اومدید و اون نبوده ،خیلی ناراحت می شه . شاید هم اونقدر ناراحت بشه که تا چند روز دیگه به حرفام گوش نده... اما نه! بابا مصطفام خیلی مهربونه... وقتی بیاد و بوی عطر شما رو ببینه که توی خونه و محلمون پیچیده، مطمئنم به همه حرفام گوش می ده. بابام میگه شما بوی بهشت میدی. بابام همیشه از بهشت میگه...یه وقت نکنه این دفعه که مسافرت رفته، رفته باشه بهشت...! 

[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 21:35 ] [ بسیجی ] [ ]
 

از کارهای ناشایسته در دستگاه امام حسین(ع) اجتناب شود

زنده نگه‌داشتن یاد و خاطره امام حسین (ع) و شهیدان کربلا و ادامه راه آنان از افتخارات مسلمانان، شیعیان و آزادگان است. مردم ایران نیز سالیان زیادی را با برپایی حسینیه‌ها و تکیه‌ها به دنبال پاسداری از خون شهیدان هستند. برپایی مراسم‌های عزاداری سالار شهیدان آداب و سنت‌هایی دارد که باید به آن توجه نمود. آنچه در ادامه می‌خوانید، سخنان رهبر فرزانه انقلاب اسلامی ایران درباره برپایی مراسم‌های عزاداری است:
 
عاطفه برانگیز و تکان دهنده
امام (ره) با ظرافت، آن تصور غلط روشنفكر مآبانه‌ى قبل از پيروزى انقلاب را كه در برهه‌يى از زمان رايج بود، از بين بردند. ايشان، جهت‌گيرى سياسى مترقى انقلابى را با جهت گيرى عاطفى در قضيه‌ى عاشورا پيوند و گره زدند و روضه‌خوانى و ذكر مصيبت را احيا كردند و فهماندند كه اين، يك كار زايد و تجملاتى و قديمى و منسوخ در جامعه‌ى ما نيست؛ بلكه لازم است و ياد امام حسين (ع) و ذكر مصيبت و بيان فضايل آن بزرگوار - چه به صورت روضه‌خوانى و چه به شكل مراسم عزادارى گوناگون - بايد به شكل رايج و معمول و گريه‌آور و عاطفه‌برانگيز و تكان‌دهنده‌ى دلها، در بين مردم ما باشد و از آنچه كه هست، قويتر هم بشود. ايشان، بارها بر اين مطلب تأكيد مى‌كردند و عملا هم خودشان وارد مى‌شدند(1).


نرمی دل با شرح حال
من خودم الان در ايام ماه محرم كه نمى‌توانم روضه بروم و چون آن احساس و عشقى كه در دل هر شيعه هست و دلش مى‌خواهد در عزادارى شركت كند، لذا من اين را با خواندن «نفس‌المهموم» حاج شيخ عباس قمى - كه يك كتاب عربى است - اشباع مى‌كنم؛ اين خودش گريه‌آور است و براى من كار چند نفر روضه‌خوان را مى‌كند. حتما لازم نيست كه عزادارى به همان شكل سنتى روضه‌خوانى باشد كه اولش چيزى مى‌خوانند و بعد هم احيانا آخرش دمى مى‌گيرند و سينه‌يى مى‌زنند؛ نه، شرح حال را بيان كنيد؛ مثلا يك نفر با بيان خوب و لحن محزونى، وضع زندان رفتن حضرت موسى‌بن‌جعفر را بيان كند؛ حوادث تلخ زندان را بيان كند؛ بعد شهادت حضرت را بيان كند؛ بعد مراسم تشييع را بيان كند؛ در اين صورت هر كس كه آن‌جا نشسته باشد، دلش نرم مى‌شود(2).
 
قدمی در راه عروج
مرحوم حاجى نورى رضوان‌الله‌عليه، كتابی نوشت درباره‌ى شرايط روضه‌خوان. «لؤلؤ و مرجان؛ در شرايط پله‌ى اول و دوم منبر روضه‌خوانان» اسم كتاب ايشان است. روضه‌خوانى هم شرايط دارد. مداحى هم شرايط دارد. نوحه‌ى سينه‌زنى خواندن هم شرايط دارد. بايد كسانى كه اين‌ها را تهيه مى‌كنند، مى‌سرايند و مى‌خوانند، مواظب باشند كه درست برطبق معارف اسلامى حرف بزنند، تا اين سينه‌زنى، اين روضه‌خوانى و اين نوحه‌خوانى، قدمى در راه عروج مردم به اوج قله‌ى افكار اسلامى باشد. اين، امروز براى ما لازم است. بايد سعى كنند كه از اباطيل و مطالب خلاف و كارهاى ناشايسته و بعضى از كارها كه وهن مذهب است و حقيقتا شايسته دستگاه حسين‌بن‌على عليه‌السلام نيست، اجتناب شود(3).


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفدهم آذر 1389 ] [ 17:18 ] [ بسیجی ] [ ]

فرا رسیدن ماه محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر و ایام عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بر امام زمان(عج) و نائب بر حقش امام خامنه ای(مد ظله) و بر تمامی مسلمانان جهان و محبین و پیروان آن امام تسلیت باد. 

[ چهارشنبه هفدهم آذر 1389 ] [ 16:59 ] [ بسیجی ] [ ]

خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم . از مرزهای علم وجود  در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.

توکل و رضا

" ترا شکر می کنم که از پوچی ها ، ناپایداری ها ، خوشی ها و قید و بندها آزادم کردی و مرا در طوفانهای خطرناک حوادث رها ننمودی، و درغوغای حیات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردی، لذت مبارزه را به من چشاندی ، مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی... فهمیدم که سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست ، بلکه در جنگ و درد و رنج و مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.

خدایا ترا شکر می کنم که به من نعمت " توکل " و " رضا" عطا کردی، و در سخت ترین طوفانها و خطرناکترین گردابها، آنچنان به من اطمینان و آرامش دادی که با سرنوشت و همه پستی ها و بلندیهایش آشتی کردم و به آنچه تو بر من مقدر کرده ای رضا دادم.

خدایا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی ، تو در کویر تنهایی، انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت ناامیدی، دست مرا گرفتی و کمک کردی... که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه پیش بینی نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی، و در میان ابرهای ابهام و در مسیری تاریک، مجهور و وحشتناک مرا هدایت کردی."

 

می خواستم شمع باشم

" همیشه می خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه ای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . می خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. می خواستم در دریای فقرغوطه بخورم و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم. می خواستم فریاد شوق و زمین وآسمان را با فداکاری و آسمان  پایداری خود بلرزانم. می خواستم میزان حق و باطل باشم و دروغگویان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم. می خواستم آنچنان نمونه ای در برابر مردم به وجود آورم که هیچ حجتی برای چپ و راست نماند،  طریق مستقیم روشن و صریح و معلوم باشد، و هر کسی در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگیرد و راه فرار برای کسی نماند..."

 

در سرزمین کفر ، تو بودی

" خدایا می دانی که در زندگی پرتلاطم خود، لحظه ای تو را فراموش نکردم.همه جا به طرفداری حق قیام کرده ام. حق را گفته ام. از مکتب مقدس تو در هر شرایطی دفاع کرده ام. کمال و جمال و جلال تو را به همه مخالفان و منکران وجودت عرضه کرده ام و از تهمت ها و بدگویی ها و ناسزاهای آنها ابا نکردم. در آن روزگاری که طرفداری ازاسلام به ارتجاع و به قهقراگری تعبیر می شد و کمتر کسی جرأت می کرد که از مکتب مقدس تو دفاع کند، من در همه جا، حتی در سرزمین کفر، علم اسلام را بر می افراشتم و با تبلیغ منطقی و قوی خود، همه مخالفین را وادار به احترام می کردم و تو ای خدای بزرگ! خوب می دانی که این فقط بر اساس اعتقاد و ایمان قلبی من بود و هیچ محرک دیگری جز تو نمی توانست داشته باشد."

 

[ دوشنبه سی و یکم خرداد 1389 ] [ 12:48 ] [ بسیجی ] [ ]
 

[ دوشنبه سی و یکم خرداد 1389 ] [ 12:9 ] [ بسیجی ] [ ]

     بايد انقلابى اساسى در تمام دانشگاههاى سراسر

       ايران بوجود آيد تا اساتيدى كه در ارتباط با شرق

       و يا غربند تصفيه گردند.                  (صحيفه امام/ج‏12/ص : 202)

[ شنبه هجدهم اردیبهشت 1389 ] [ 16:3 ] [ بسیجی ] [ ]

 امام خمینی (رحمه ا... علیه)

ما از حصر اقتصادي نمي ترسيم ما از دخالت نظامي نمي ترسيم. آن چيزي كه ما را مي ترساند وابستگي فرهنگي است. ما از دانشگاه استعماري مي ترسيم ما از دانشگاهي مي ترسيم كه آن طور جوان هاي ما را تربيت كنند كه خدمت به غرب بكنند ما از دانشگاهي مي ترسيم كه آن طور جوان هاي ما را تربيت كنند كه خدمت به كمونيسم كنند.

 

(صحیفه امام/ج14/ص360)

دانشگاهى داشته باشيم و يك كشورى داشته باشيم كه اين وابستگى مغزى ما را كه مقدم بر همه وابستگيها و خطرناكتر از همه وابستگيهاست، نجات بدهد. ما اساتيد دانشگاهى را مى‏خواهيم كه آن اساتيد بتوانند مغزهاى جوانهاى ما را مستقل بار بياورند، غربى نباشند، شرقى نباشند.

 

فرار مغزهاى فاسد و پوسيده .....  (صحيفه امام/ج‏10/ص : 400)

مى‏گوييد مغزها فرار مى‏كنند، اين مغزهاى پوسيده بگذار فرار كنند. اين مغزهايى كه براى اجانب كار كردند، اين مغزهايى كه جزء سازمان امنيت بودند، بگذار فرار كنند. شما براى آنها خيلى افسرده نباشيد. اين مغزها بايد فرار كنند. البته الآن مى‏بينند اين مغزها مى‏بينند كه نمى‏توانند در اينجا آن استفاده‏هايى كه مى‏كردند استفاده كنند، حالا از اينجا فرار مى‏كنند دنبال همان معانى كه دلشان مى‏خواهد مى‏روند. مگر هر مغزى كه علم- به قول شما- در آن بود اين مغز شريف است‏.

 

دانشگاه ما بايد عوض بشود.....  (صحيفه امام/ج‏10/ص : 400)

ما بايد اين مملكت را عوض كنيم؛ اين افكار را عوض كنيم. ، از اين افكار عوض بشود. اين مغزهايى كه بچه‏هاى ما را سى سال، چهل سال، به تباهى كشيدند بگذار فرار كنند، يك مغزهاى صحيح بيايند روى كار. حالا كه مى‏خواهند تصفيه كنند، و اشخاص خيرمند مى‏خواهند تصفيه بكنند، شما نشسته‏ايد غصه مى‏خوريد كه چرا تصفيه مى‏كنند! ... براى كى‏ غصه مى‏خوريد؟

 

چرا اسلام را تخطئه مى‏كنيد؟.....  (صحيفه امام/ج‏10/ص : 400)

اى مغزهاى پوسيده! اى انسانهاى از بين رفته! بيدار بشويد يك قدرى. چرا اين طور بحث مى‏كنيد؟ چرا اسلام را تخطئه مى‏كنيد؟ چه شده شما را كه اسلام را تخطئه مى‏كنيد؟

 

محرومان صاحبان اصلى نهضت و كشور ..... (صحيفه امام/ج‏10/ص : 402)

آن طبقه بالا به ما كارى نداشتند. حالا هم كارشكنى مى‏كنند و همه چيز مى‏خواهند، مى‏گويند مغزها فرار كردند! بگذار فرار كنند. جهنم كه فرار كردند اين مغزها! مغزهاى علمى نبودند اين مغزها، مغزهاى خيانتكار بودند، و الّا كسى از مملكت خودش فرار مى‏كند به امريكا؟! از مملكت خودش فرار مى‏كند به انگلستان و زيرِ سايه انگلستان مى‏خواهد زندگى بكند؟

 

اداره امور كشور در پرتو متخصصان متعهد .....  (صحيفه امام/ج‏10/ص : 403)

برادرها! خودتان بيدار باشيد كه اين مغزهايى كه دارند فرار مى‏كنند اين مغزهاست كه شما را به تباهى كشيده‏اند. اين مغزهايى است كه نگذاشتند جوانهاى ما تحصيل كامل بكنند. اينها بايد هم بروند؛ بايد هم فرار كنند؛ ديگر جاى زندگى براى آنها نيست. براى اينكه ملت بيدار است. يك ملت بيدار نمى‏گذارد كه شما هر كدامتان هر كارى مى‏خواهيد بكنيد. بايد خودتان، خودتان را اداره كنيد. بايد همه‏مان به ميدان بياييم. فكر اينكه استاندار يك كارى بكند، يك كارى كسى بكند، اتّكال به آنها نكنيد.

 

(صحیفه امام/ج19/ص316)

ان شاء ا... آينده دانشگاهتان خوب باشد و همه دوستانتان موفق باشند ... ما اميدواريم جوانانمان در خود ايران تربيت شوند، براى اينكه در خارج به جوانان ما درس اساسى نمى‏دهند. ان شاء ا... روزى بيايد كه از جاهاى ديگر براى تحصيل به ايران بيايند و ما هر گز احتياجى نداشته باشيم كسى را به خارج بفرستيم. و اين امرى است شدنى .

 

[ شنبه هجدهم اردیبهشت 1389 ] [ 15:59 ] [ بسیجی ] [ ]

ز آه سینه سوزان ترانه می سازم

    چو نی ز مایه جان این فسانه می سازم

به غمگساری یاران چو شمع می سوزم

            برای اشک دمادم بهانه می سازم

پر نسیم به خوناب اشک می شویم

        پیامی از دل خونین روانه می سازم

نمی کنم دل از این عرصه شقایق فام

            کنار لاله رخان آشیانه می سازم

در آستان به خون خفتگان وادی عشق

     برون ز عالم اسباب ، خانه می سازم

چو شمع بر سر هر کشته می گذارم جان

       ز یک شراره هزاران زبانه می سازم

زه پاره های دل من شلمچه رنگین است

سخن چو بلبل از آن عاشقانه می سازم

سر و دل و جان را به خاک می فکنم

برای قبر تو چندین نشانه می سازم

[ یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 ] [ 8:58 ] [ بسیجی ] [ ]
دکتر عبدالرضا داوری

"اين هجوم هاي تبليغاتي كه به شخصيت هاي برجسته و انسان هاي والا و با اخلاق برجسته وارد مي كنند، نشان دهنده اهداف و نيات دشمن است. يك نفر مثل جناب آقاي مصباح... مورد هجوم تبليغاتي قرار مي گيرند! حرف رسا و نافذ، منطق قوي و مستحكم هر جايي كه باشد، آن جا را دشمن زود تشخيص مي دهد، چون حسابگر است. با مرحوم شهيد مطهري هم همين جور برخورد كردند."
حضرت امام خامنه اي 78.6.14


ادامه مطلب
[ یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 ] [ 8:33 ] [ بسیجی ] [ ]
درباره وبلاگ

وبلاگ بسیج دانشجویی دانشکده علوم تربیتی وروانشناسی دانشگاه شهید چمران اهواز
امکانات وب

بزرگترین سایت تفریحی ایران